قانون ـ مینا مهری: در دوره کارشناسی شاگرد اول شدم توانستم بدون کنکور دانشجوی مقطع دکترا شده و در این مقطع تحصیلاتم را ادامه دهم در همان زمان بود که به فارسی باستان و خط میخی علاقهمند شدم اتفاقی که در مدت زمان اقامتم در آن شهر برایم افتاد و آن را بسیار دوست میدارم، ترجمه یک کتیبه باستانی بود که به تازگی کشف شده بود سومین نسل از دانشجویان من مشغول به تدریس این زبان در دانشگاهها هستند درست است که سختیهای زیادی کشیدم اما رشتهای را به کشورم وارد کردم که تا قبل از آن وجود نداشت فردوسی برای من جایگاه ویژهای دارد و به عقیده من فردوسی زبان فارسی را زنده نگه داشته است
بدرالزمان قریب در سال ۱۳۰۸ در تهران به
دنیا آمد و تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در همین شهر گذراند. اصلیت او به
روستای گَرَکان در شهرستان آشتیان بازمیگردد. او پس از دریافت مدرک لیسانس
زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران، به آمریکا رفت و سال ۱۳۴۰ با
استفاده از بورس شاگردان اول، به دانشگاه کالیفرنیا در بروکلی وارد شد و با
راهنمایی پروفسور هنینگ به تحقیق پرداخت و پایاننامه دکترای خود را با
عنوان تحلیل ساختاری فعل در« زبان سُغدی» نوشت. دکتر قریب پس از بازگشت به
ایران در دانشگاههای شیراز و تهران به تدریس پرداخت و در حال حاضر تنها
بانویی است که عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادبیاتفارسی است. دکتر
بدرالزمان قریب در همایش دوم «چهرههای ماندگار» ،جزو مفاخر ایران شناخته و
موفق به دریافت تندیس و نشان چهره ماندگار شد. دو کتاب از آثار بدرالزمان
قریب به عنوان کتاب سال جمهوری اسلامی ایران از طرف وزارت فرهنگ و ارشاد
اسلامی برگزیده شدهاند که کتاب «فرهنگزبانسُغدی» در سال ۱۳۷۴ چاپ شده که
اولین و کاملترین فرهنگ این زبان باستانی در ایران است.
برای شروع گفتوگو مختصری از دوران تحصیل خود را برای ما میگویید؟
من دوره ابتدایی را در مدرسه ژاندارک شروع کردم چون پدر من کارمند وزارت
امورخارجه در پاریس بود و من هم مدتی در پاریس اقامت داشتم، به همین علت
زمانی که به تهران آمدیم پدرم من را در مدرسه«ژاندارک» ثبت نام و در نتیجه
من به دو زبان فارسی وفرانسوی تحصیل کردم.برنامه مدرسه ژاندارک به این صورت
بود که صبحها دروس به فارسی و عصرها فرانسه برای ما تدریس
میشد.معلمهای زبدهای مانند خانم «کیا» و «خانلرخانی» در مدرسه ژاندارک
تدریس میکردند که یادآوری آن سالها هنوز هم برای من شیرین است و نتیجه آن
سالها این شد که علاوه بر زبان فارسی،تسلط نسبیای هم به زبان فرانسه
پیدا کردم و این زبان را هم آموختم.دوسال آخر بین رشتههای طبیعی،ادبیات و
ریاضی من طبیعی را انتخاب اما بعداً به ادبیات علاقهمند شدم و این رشته را
به صورت آزاد خواندم و کنکور دانشکده ادبیات قبول شدم.
بعد از اتمام لیسانس چه تصمیمی برای ادامه تحصیل خود گرفتید؟
آن سالها مثل امروز مقطع کارشناسی ارشد در دانشگاهها وجود نداشت و چون
من در دوره کارشناسی شاگرد اول شدم توانستم بدون کنکور دانشجوی مقطع دکترا
شده و در این مقطع تحصیلاتم را ادامه دهم در همان زمان بود که به فارسی
باستان و خط میخی علاقهمند شدم و به این فکر افتادم که بروم و ادبیات
ایران قبل از اسلام را مطالعه کنم.همان زمان بود که اعلام شد مدارک زیادی
به زبان فارسی میانه در چین پیدا شده است و این بود که به این فکر افتادم
به صورت موقت به آمریکا بروم و ادامه تحصیلات و تحقیقات خودم را به صورت
بینالمللی در آنجا بگذرانم.دانشگاههای آمریکا کنکور نداشت اما هر دانشجو
برای ورود به دانشگاه باید یک آزمون ورودی را میگذراند و با اینکه سطح
زبان انگلیسی من خیلی خوب نبود در آزمون قبول و وارد دانشگاه پنسیلوانیا
شدم البته بعد از آزمون ورودی از میان چند دانشگاه میتوانستم به انتخاب
خودم یکی را انتخاب کنم و به این علت دانشگاه پنسیلوانیا را انتخاب کردم
چون «کنت» که مؤلف همان کتاب زبان شناسی مورد علاقهام بود در آنجا تدریس
میکرد اما بعد از ورود متوجه شدم که «کنت» دوسال قبل از ورود من به
دانشگاه پنسیلوانیا فوت کرده است.بعد از کنت استاد دیگری برای تدریس به
دانشگاه پنسیلوانیا آمده بود که اتفاقاً در رشته زبانهای باستانی شرقی و
ایرانی باستانی متخصص بود ودر نتیجه من کارم را در دانشگاه پنسیلوانیا با
استاد جدید شروع کردم . سال اول من تنها شاگردش بودم اما در سالهای بعد
افراد دیگری مانند یک نفر ژاپنی و .. به ما اضافه شدند.یکی از خصوصیتهای
دانشگاههای آمریکا این است که دانشجو موظف به گذراندن تعداد واحدهای زیادی
است برای من هم همینطور بود استادم من را مجبور کرد که به عنوان دانشجوی
رشته زبانهای قدیمی، «سانسکریت» بخوانم و تمام واحدهای مربوط به آنرا
بگذرانم.معلم سانسکریت من «براون» بود و در کنار زبانهای باستانی
ایرانی،سانسکریت را هم خواندم و در هر صورت بعد از دوسال موفق به اخذ درجه
«مستر» که همون فوق لیسانس است شدم. بعد از مدتی استاد من میخواست برای یک
فرصت مطالعاتی به هند برود اما تابستان قبل از آن برای یک دوره زبانهای
باستانی که ایران باستان هم جزو آنها بود قرار بود به دانشگاه«میشیگان»
سخنرانی داشته باشد از من هم خواست که برای بخش فارسی همراهش به دانشگاه
میشیگان بروم. بعد از آن بود که تصمیم داشتم به ایران بازگردم و
برنامههایم را در ایران ادامه دهم اما کسی که مانع بازگشت من شد و
برنامههایم را عوض کرد برادرم بود.با مشورت برادرم در میشیگان ماندم و با
یک بورس به تحصیل خود در مقطع دکترا ادامه دادم آن زمان پروفسور هنینگ به
علت بیماری به بروکلی آمده بود که مدتی هم در کنار او تحصیل و از او خیلی
چیزها آموختم و بعد هم به پیشنهاد او رساله خود رادر مورد زبان«سغدی»
ادامه دادم.من دوسال تمام روی رسالهام کار کردم تا در نهایت توانستم
رسالهام را تمام کنم.
چه شد که تصمیم گرفتید به ایران بازگردید؟ هیچوقت نخواستید در آمریکا بمانید؟
نه؛کاری که من انجام داده بودم و رشتهای را که در آن به تحصیل پرداخته
بودم به درد ایران میخورد و باید در ایران به کارم ادامه میدادم.
بعد از ورود به ایران چگونه به فعالیتهای خود ادامه دادید؟
بعد از ورودم به ایران برای چند دانشگاه پذیرش دادم که اولین دانشگاهی که
قبول کرد، دانشگاه شیراز بود برای همین به شیراز رفتم و درآنجا مشغول به
تدریس شدم.من چهار سال شیراز بودم که در آن بین باز هم یک سال برای یک فرصت
مطالعاتی به هاروارد رفتم و بعد از آن که برگشتم دانشگاه تهران از من
خواست در آنجا به تدریس بپردازم.مدت زمانی که در شیراز بودم از نظر تدریس
شرایط باب میلم نبود چون دانشجوهایی که باید برای آنها تدریس میکردم همگی
در مقطع کارشناسی عمومی ادبیات بودند و حتی در مقطع فوقلیسانس هم باز
رشته زبانهای باستانی وجود نداشت اما اتفاقی که در مدت زمان اقامتم در آن
شهر برایم افتاد و آن را بسیار دوست میدارم، ترجمه یک کتیبه باستانی بود
که به تازگی کشف شده بود.
کتیبه مربوط به چه دورهای بود؟
کتیبه متعلق به زبان خشایارشاه و به خط میخی بود.نصف بیشتر این کتیبه از
بین رفته بود و مجبور شدم با کمک کتیبه دیگری آن نصف از بین رفتهاش را
بازخوانی کنم.
الان وضعیت کرسی زبانهای باستانی در داخل کشور چگونه است؟
الان وضعیت تدریس و آموزش زبانهای باستانی نسبت به آن سالها بسیار بهتر
شده است و سومین نسل از دانشجویان من مشغول به تدریس این زبان در
دانشگاهها هستند.چون الان رشته زبانهای باستانی با رشته زبان شناسی
همراه شده وهمین امر باعث پیشرفت و توجه بیشتر به رشته زبانهای باستانی
شده است.
در مورد کتاب«فرهنگ سغدی» برایمان توضیح میدهید؟
نگارش کتاب« فرهنگ سغدی» برای من بسیار پرزحمت و زمانبر بود چرا که تا قبل
از آن هیچ کتاب، متن یا مقاله ای در این مورد وجود نداشت و مجبور بودم
الفبای این کار را از ابتدا و کلمه به کلمه شروع کنم نه هیچ چیزی درمورد
لغات و نه هیچ دستوری درخصوص دستور زبان آن وجود داشت و از این رو کار
بسیار سختی در پیش رو داشتم با اینکه بسیاری از لغات را برای رساله خودم
جمعآوری کرده بودم اما باز هم برای نگارش یک فرهنگ جامع، مدت زمان زیادی
را صرف این کارکردم که ریشه تمام کلمات،مترادفها یا نوع ریشهاش را به
طرزی بیاورم که یک راهنمای جامع و کامل برای دانشجویان باشد.اینکه
تلفظش چگونه است یا اینکه چگونه نوشته میشود.
باتوجه به اینکه شما تنها خانمی هستید که عضو پیوسته فرهنگستانید، درمورد عضویتتان درفرهنگستان هم برایمان توضیح میدهید؟
من سال ۷۶ وارد فرهنگستان شدم اما حکمم را سال۷۷ گرفتم و درابتدا مدیر
بخش گویش و بعد از آن مدیرقسمت زبانهای ایرانی بودم والبته بعد از مدتی
خسته شدم و از بخش مدیریتی کنار رفتم.
شما در بخش زبانهای ایرانی چه فعالیتی را انجام میدادید؟
آن زمان من خیلی دوست داشتم یک فرهنگ فارسی باستان بنویسم البته فرهنگ
فارسی باستان وجود دارد و حتی ترجمه هم شده اما من نظرم بر این بود که یک
فرهنگ جامع فارسی باستان را گردآوری کنم.فارسی باستان چون محدوده کوچکی
دارد میشود کاری کرد که فرهنگ و گرامر توامان در یک مجموعه باشد. من
میخواستم این کار را انجام دهم که آخر سر به علت بعضی از مسائل به سرانجام
نرسید.
اگر برگردیم به گذشته باز هم همین راه را با تمام سختیهایش انتخاب میکنید؟
بله، چون من راهی را انتخاب کردم که برای کشورم راه جدیدی بود. درست است
که سختیهای زیادی کشیدم اما رشتهای را به کشورم وارد کردم که تا قبل از
آن وجود نداشت، در همان زمان رشتههایی مثل ادبیات فارسی ،کارشناسانی داشت
که در این رشته درجه دکترا داشته و مشغول به فعالیت بودند اما این من را
راضی نمیکرد من به دنبال این بودم که حرکت مفید وجدیدی را برای کشورم
انجام دهم.من با نوشتن این فرهنگ حداکثر خدمت را در حد و اندازههای خودم
به کشورم کردم.«فرهنگ سغدی» ادای دین من به کشورم است.
این روزها به چه فعالیتی مشغول هستید؟
من الان مشغول اضافه کردن بخش جدیدی به کتاب «فرهنگ سغدی» هستم چون بعد از
آن که من این فرهنگ را نوشتم باز هم لغات جدیدی از زبان سغدی خوانده شد و
این روزها مشغول تدوین و اضافه کردن بخش جدیدی به کتاب «فرهنگ سغدی» هستم
که تمام این لغات جدید را در برگیرد البته این بخش داخل کتاب نمیآید و
مانند متممی به آن اضافه خواهد شد.از طرفی چندسالی میشود که زبان جدیدی در
افغانستان و در نزدیکیهای بلخ کشف شده است به نام زبان بلخی.این زبان به
زبان سغدی بسیار شبیه است و من در تلاش هستم که این زبان را تا حدی که ممکن
است به صورت فرهنگ کوچکی درآورم و به جامعه زبانشناسی تقدیم کنم.
به جز زبان شناسی به چه چیزی علاقه مند هستید؟
شعر، شعر در زندگی من جایگاه ویژهای دارد و بسیار بسیار به آن علاقه
دارم. خودم هم گاهی شعر مینویسم و این روزها در فکرم است که بتوانم اشعار
پراکندهام را هم جمع آوری کنم. از میان شعرا، فردوسی برای من جایگاه
ویژهای دارد و به عقیده من فردوسی زبان فارسی را زنده نگه داشته است.
برایمان یکی از شعرهایتان را میخوانید؟
گل خنده زنان در دامن باغ شکفت/ در خنده دلنشین غمی تلخ نهفت
از بوسه خورشید سرش خم شد و خفت/ افسانه عمر گذران با من گفت...