کد مطلب: ۲۲۰۷۹
تاریخ انتشار: شنبه ۱۴ تیر ۱۳۹۹

ایلان ماسک و استیو جابز برای جوان‌های ما از ادبیات مهم‌ترند

زهره حسین‌زادگان

اعتماد:  بلقیس سلیمانی از جمله زنان داستان‌نویسی است که باید گفت آثارشان در اوضاع نه‌چندان مطلوب کتابخوانی در یکی، دو دهه گذشته، خوب دیده و خوانده شد. گواه این امر، چاپ‌های متعدد بعضی از کتاب‌های اوست. به طور مثال سه کتاب او تا به حال بیش از ۵ بار تجدید چاپ شده‌اند که عبارتند از «بازی آخر بانو، بازی عروس و داماد و خاله‌بازی» که انتشار چاپ جدید این آخری، بهانه انجام گفت‌وگو با او شده است.

سلیمانی‌زاده ۱۳۴۲ در کرمان است و تاکنون ۱۴ کتاب از او در قالب‌های رمان، داستان‌کوتاه و پژوهش ادبی منتشر شده است. سلیمانی علاوه بر اینها جوایزی را هم در کارنامه ادبی خود دارد. او در سال ۱۳۸۵ به خاطر رمان «بازی آخر بانو» توانست دو جایزه ادبی اصفهان و مهرگان ادب را از آن خود کند. او در زمره نویسندگانی است که از نهاد متولی فرهنگ نشان درجه یک هنری گرفتند. سلیمانی این نشان را در سال ۱۳۹۵ دریافت کرد.

سلیمانی معتقد است که ایران این روزها به سرعت در حال جلو زدن از ساختارهای حاکم بر جامعه و تنظیم قواعد خاص خود است و در این میان ادبیات از قافله عقب‌مانده.

به دنبال تجدید چاپ رمان خاله‌بازی از سوی نشر ققنوس با بلقیس سلیمانی گفت‌وگویی انجام شده است که می‌خوانید.

 

رمان «خاله‌بازی» اولین بار در سال ۱۳۸۷ منتشر و بعد از آن چند بار تجدید چاپ شد. در حالی که حال و روز کتاب و از آن جمله آثار داستانی در ایران چندان مساعد نیست و خوانندگان به آثار نویسندگان داخلی متناسب با انتظاری که می‌رود، اقبال نشان نمی‌دهند. چرا مردم ما با داستان ایرانی هنوز با تردید مواجه می‌شوند؟

من هم قبول دارم که داستان ایرانی آن طور که باید مخاطب ندارد. بخشی از این مساله به فضای عمومی جامعه و فضای عمومی جهان برمی‌گردد. اصولا در ایران تولیدات داخلی در هر زمینه و حوزه‌ای خیلی مورد پسند نسل‌های جدید نیست. آثار سینمایی، سریال‌ها، کالاهای فرهنگی و اقتصادی دیگر هم همین طور هستند و به اصطلاح مرغ همسایه ما بدجور غاز است. بخش دیگر ماجرا این است که نسل امروز ما خیلی به داستان ایرانی تمایل ندارند، چون اگر قرار باشد داستان ما را در مقابل آینه‌ای قرار بدهد که خودمان را در آن ببینیم، اکنون در وضعیت تاریخی‌ای به سر می‌بریم که خیلی مشتاق این دیدن نیستیم. ما نسبت به گذشته، مناسبات، روابط، الگوها و فضاهای فکری‌مان دلزده‌ایم و می‌خواهیم گذشته‌مان را فراموش کنیم. به خاطر همین خیلی تمایل به داستان ایرانی نداریم، چون ممکن است خودمان را در این آثار پیدا کنیم. از این جهت داریم از خودمان فرار می‌کنیم.

یعنی نسل جوان می‌خواهد از گذشته تاریخی خود فرار کند؟ گذشته‌ای که نقشی در ایجاد آن نداشته؟ او در ساخت این گذشته محکوم نیست.

ببینید این اتفاق در نسل جوان ما در حال رخ دادن است. نسل من دنبال پاسخ به این سوال بود که من کی هستم و ریشه‌هایم به کجا برمی‌گردد. نسل جوان امروز اما اصولا یک هویت چهل‌تکه متکثر دارد که به دلیل فضای باز و درهای باز جهانی خیلی کم هویتش را از داخل ایران می‌گیرد. مث