کد مطلب: ۲۲۰۰۰
تاریخ انتشار: شنبه ۳۱ خرداد ۱۳۹۹

ویل دورانت متاثر از اسپینوزا در مسئله‌ی اخلاق

لیلا پیرعلی‌همدانی

پویان رجایی سی و ساله، متولد تهران و دانش‌آموخته‌ی رشته‌ی گرافیک است. او درباره‌ی خودش این‌گونه می‌گوید: «آغاز کودکی‌ام در میدان انقلاب بود. آن‌جا بود که هر بار پا از خانه بیرون می‌گذاشتم خود را در میان کتاب‌ها می‌دیدم. پدرم هم که همیشه در خانه مشغول خواندن چیزی بود که تأثیر بسیاری روی من داشت. از همان زمان کتاب شد بهترین دوستم. بعدها که نوجوان شدم به کتاب‌های انگلیسی پدرم هم سرک می‌کشیدم و خیلی دوست داشتم بخوانم‌شان و بدانم چه چیزهایی در آن‌ها نوشته شده. پدرم که زبان انگلیسی خوانده بود، کمکم کرد تا خواندن و نوشتن انگلیسی را آغاز کنم و بعد به مرور در آن پیشرفت کردم و شروع کردم به خواندن متن‌های کامل و جدی‌تر. هر از گاهی هم ترجمه‌هایی می‌کردم ولی اغلب از سر تفریح بود و دنباله‌شان گرفته نمی‌شد». وی در چند سال گذشته به طور جدی مشغول ترجمه است.

با وی درباره‌ی کتاب برگ ریزان گفت‌و‌گو کرده‌ایم:

کمی درباره آثاری که تا به حال ترجمه کرده اید و در دست چاپ دارید، برای ما توضیح بدهید.

سه کتاب تا به‌حال ترجمه کرده‌ام و از آنها دو اثر منتشر شده است، اولین کتابی که ترجمه کردم «سرگرمی تا مرز مردن» از نیل پُستمن بود که منتشر نشد، اما آغازگر همکاری‌ام با نشر پارسه بود. مجموعه‌ای از خاطره‌نگاری‌های دیوید سداریس به اسم «مخمل و جین تن خانواده‌ت کن» اولین اثر من بود که منتشر شد. سداریس نثری طنزآمیز و ساده دارد، سادگی‌اش ممکن است آدم را فریب دهد که با متنی آسان روبروست اما برگردان طنزش کار خیلی ساده‌ای نیست. کتاب بعدی «برگ‌ریزان» ویل دورانت بود که منتشر شد. این کتاب مهم است چون دورانت را خیلی‌ها خوانده‌اند و دوست دارند نظرات شخصی‌اش در آخرین نوشته‌اش را بخوانند، از جهتی دیگر یکی از ویژگی‌های کتاب که در مقدمه‌ هم اشاره شده نثر جاافتاده‌ی دورانت در بیان نظراتش است. سعی من این بود که بتوانم به فارسی متنقل‌اش کنم.

آیا علاقه‌ی شخصی به آثار ویل دورانت باعث ترجمه‌ی کتاب «برگ ریزان» شد؟

اولین آشنایی‌ام با تاریخ در نوجوانی از طریق تاریخ تمدن دورانت بود. باید بگویم پیش از خواندن برگ‌ریزان خود من هم از افکار شخصی دورانت آگاه نبودم. این کتاب را آقای ماه‌زاده در نشر پارسه به من معرفی کرد. اسم دورانت را که شنیدم نخوانده قبولش کردم. فکر کردم هر چه باشد دورانت نمی‌تواند بد باشد. به‌علاوه ترجمه از نویسنده‌ای آمریکایی که عمری دراز به جدیت مشغول نوشتن بوده به خودی خود برایم چالشی بود و نمی‌توانستم ردش کنم. باورها و علائق شخصی خودم در جاهایی برخلاف دورانت است اما این از ارزش کار برایم کم نکرد.

در مقدمه‌ی کتاب آمده است که نویسنده خواسته تا از هرگونه کمال‌گرایی دوری کند اما به نوعی به نظر می‌رسد نویسنده در پی انسانی کمال‌گراست. نظرتان را در این باره بفرمایید.

منظور دورانت در مقدمه این است که نمی‌خواهد نوش‌دارویی ایدئولوژیک ارائه دهد و برای این مسائل بزرگ راه‌حل‌‌های قطعی بدهد؛ اما آن‌چه را در نظر دارد و درست می‌پندارد را بی‌پرده بیان خواهد کرد، بی‌آن‌که آن‌ها را حقیقت نهایی بپندارد (چنین نگرشی از کسی که تاریخ‌ را خوب می‌داند غیر منتظره نیست)، برای همین است که در آخر مقدمه می‌گوید: «... این هشدار را به گوش گیرید: به مسئولیت خود وارد این گود شوید.