کد مطلب: ۲۱۷۷۷
تاریخ انتشار: چهارشنبه ۲۴ اردیبهشت ۱۳۹۹

چخوف پیونددهنده میان سه زن

مریم بیانی

به تازگی کتاب «چخوف مهمان تابستانی» نوشته‌ی الیسون اندرسون با ترجمه‌ی علی قانع به همت نشرکتاب کوله‌پشتی منتشرشده است.

سه زن با محرومیت‌ها و دل‌مشغولی‌های مشترک که در زندگی دوتایشان سایه‌ای از همسرانی‌ست که یا خاکستری‌اند یا خاکستری از آنها به‌جا مانده است. سه روایت هم‌راستا که پیوند‌دهنده‌شان چخوف است. زینایدا، پزشکی نابینا، که با مرگ در جدال است و در چند تابستان با چخوف که همراه خانواده‌اش به مِلک آنها آمده است، هم‌صحبت می‌شود. حاصل این دیدار، دفتر روزنوشتی‌ست به قلم زینایدا. 

کاتیا، ناشر گمنامی در لندن، این دفتر روزنوشت را می‌یابد و برای ترجمه به آنا، مترجمی که درگیر شکستی عاطفی‌ست، می‌سپارد. آنا درخلالِ ترجمه، پرسش‌هایی ذهنش را درگیر می‌کند. به همین منظور چندین و چندبار با کاتیا تماس می‌گیرد و درنهایت در دیدار کوتاهی با او به پاسخ نمی‌رسد، ازاین‌رو راهی زادگاه زینایدا می‌شود و در آنجاست که جواب چند پرسش را می‌یابد، اما پرسش نهایی را کاتیا با نامه‌ای که برای او می‌فرستد، پاسخ می‌دهد.

اندرسون بر بنیاد برخی واقعیت‌های تاریخی مثل سفرهای تابستانی چخوف به سُمی (در شرق اوکراین)، به بازنمایی سه زن در بزنگاه‌های مختلف پرداخته است. زنی با مرگ در جدال است. زنی برای آنکه از خطر ورشکستگی برهد مجبور به عملی می‌شود که کم از  فاجعه‌ای تاریخی نیست. زنی دیگر برای آنکه خاطرۀ خیانت را از ذهنش بزداید تن می‌دهد به ترجمه. نویسنده در هر فصل آهسته‌آهسته تکه‌های پازل روایت را می‌چیند، و در این مسیر هر بار زاویه‌دید مختلفی را در هر فصل رقم می‌زند: اول‌شخص، سوم‌شخص محدود و حتی در برخی از بخش‌ها از ساختار نامه‌نگاری یا روزنوشت‌ استفاده می‌کند و همین نکته خوانندۀ نابردبار را خسته نمی‌کند. زبان شاعرانه و وجه توصیفی از دیگر ویژگی‌های این کتاب است و مترجم در برگردانیدن این ویژگی‌ها به زبان مقصد موفق بوده است. 

بی‌انصافی‌ست اگر حضور چخوف را پررنگ‌ترین جنبۀ این رمان بدانیم. وقتی‌که جاهایی با معانی واقعی دوستی و تأمل در تقابل زندگی و مرگ و امکانات متعالی ادبیات برای بهتر زیستن روبه‌رو می‌شویم. درباره این اثرگفتگویی با مترجم کتاب کرده‌ایم که در اختیار شماست.

                                                *****

1-    ابتدا قدری درباره‌ی نویسنده کتاب توضیح دهید. آیا از او اثری تاکنون به فارسی ترجمه شده است؟

 تا جایی که اطلاع دارم، این اولین کتاب خانم آندرسن است که به فارسی ترجمه شده و شاید بیشتر به این دلیل که فعالیت اصلی ایشان ترجمه ادبیات داستانی می باشد. آلیسون آندرسن سال‌های زیادی از عمرش را در کالیفرنیا به‌سر برد، و اکنون به‌عنوان مترجم آثار ادبی، ساکن دهکدۀ کوچکی در سوئیس است. او پیش‌از این، دو رمان نیز نوشته و چند جایزۀ ملی هنر برای ترجمۀ آثار ادبی دریافت کرده است. او همچنین در یونان و کرواسی نیز زندگی کرده است و به چند زبان اروپایی از جمله روسی صحبت می‌کند. اما در مصاحبه ای از ایشان خواندم که کتاب را با الهام از نامه­های چخوف و همچنین زندگی­نامه او نوشته است. داستان کتاب درفضایی مابین واقعیت و ذهن­پردازی نویسنده در باره چخوف و عشق و ارادتی که به او دارد شناور است، که همین تا حد بسیار زیادی به زیبایی